سکوتم را نکن باور

سکوتم را نکن باور
من آن آرامش سنگین پیش از قهر توفانم
من آن خرمن
من آن انبار باروتم
که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر

شعر غمگین

سکوتم را نکن باور
من آن آرامش سنگین پیش از قهر توفانم
من آن خرمن
من آن انبار باروتم
که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر


پرونده ی پدری
نامت چه بود؟ آدم
فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟ بهشت پاك
اینك محل سكونت؟ زمین خاك
آن چیست بر گرده نهادی؟ امانت است
قدت؟ روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك
اعضاء خانواده؟ حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك
روز تولدت؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟ اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟ رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت ؟ نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك
جنست ؟ نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا
شغلت ؟ در كار كشت امیدم
شاكی تو ؟ خدا
نام وكیل ؟ آن هم خدا
جرمت؟ یك سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟ همین!!!!
حكمت؟ تبعید در زمین
همدست در گناه؟ حوای آشنا
ترسیده ای؟ كمی
ز چه؟ كه شوم اسیر خاك
آیا كسی به ملا قاتت آمده؟ بلی
كه؟ گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟ دیگر گلایه نه؟، ولی ...
ولی چه ؟ حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟
دلتنگ گشته ای ؟ زیاد
برای كه؟ تنها خدا
آورده ای سند؟ بلی
چه ؟ دو قطره اشك
داری تو ضامنی؟ بلی
چه كسی ؟ تنها كسم خدا
در آ خرین دفاع؟ می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

شد که افتادم به این روزی که میبینی
یه ریز از عشق مینالی یه ریز از عشق غمگینی
به جای زندگی با من فقط دنبال ایرادی
تموم لحظه هارو تو بودی که هدر دادی
منم جونم به لب اومد از این حرفای تکراری
تو آخر حرمت عشقو نتونستی نگه داری
دیگه طاقت نمیارم دیگه ساکت نمیمونم
از اینکه عاشقت بودم یه جورایی پشیمونم
تمومش میکنی یانه؟
منم مثل خودت خستم
تمومش میکنی یا نه؟
پشیمونم که دل بستم
وقتی در شب راه میرفتم
و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم
از کنارم گذشت
گفتم:
«هی نگاه کن! روی مژههایت دانههای برف ریخته
است»
و او گفت:
«این برف نیست
پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است
و سپس لبهای خندانش را گشود
تا برفی را فوت کند
و ما هر دو خندیدیم
بعد به چشمانش نگاه کردم
و دیدم که چشمانش، گرمترین پناهگاه جهان است
سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟
اجازه هست تو شعر من
اثر بذاره خندهات...؟
شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش
اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟
اجازه هست بياي پيشم يه
كم بگم دوست دارم؟
تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم
تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه
هست گل روي
موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال
مني..؟
خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست
خيال كنم بازم مياي مي بينمت؟ ......
اجازه هست؟؟:
الو؟
الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين
شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما
که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده
هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من
است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي
من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد
دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي
خودت
تو رفتی و در سکوت کلبه عشق
تمامی وجود من سخت آزرد
شقایق های این دشت پر از خون
درون سینه ام نشکفته پژمرد
تو رفتی و با تو عشق هم سفر کرد
شریک غم به کام من فرو ریخت
سکوت ماتم درد و جدایی
به شبهای غم آلود بیامیخت
سفر کردی لیکن دستهایم
کنون در حسرت و غرق نیازند
فراق و دوری ات را چاره ای نیست
پس از تو اشکهایم چاره سازند
بیا ای زندگانی بگذر از من
که بی او زندگانی هیچ و پوچ است
فروپاشیده شد کاشانه دل
پرستوی مهاجر فکر کوچ است

عشق يعني يار بي پرواي من
همدم تنهايي و شبهاي من
عشق يعني ذره ذره اشتياق
آتشي بر دل ز بيداد فراق
عشق يعني من اسير دام تو
كشته آن عشق بي فرجام تو
عشق يعني شمعي و پروانه اي
سر نهادن بر در جانانه اي
عشق يعني بلبلي در باغ گل
ناله زن با سوز دل در داغ گل
عشق يعني عاقبت پر سوختن
چشم اميدي به در بر دوختن
عشق يعني رستن از كون و مكان
پر كشيدن تا وراي آسمان
عشق يعني قلب صادق قلب پاك
از جفاي دور گردون سينه چاك
عشق يعني حسرتي در انتظار
انتظار و اشتياقي بي شمار

به آرزوی دیدنت تا خودآسمون میرم ابرارو آتیش میزنم چشمای ماه و میگیرم
رو شونههای عطر تو خورشید و پر پر میکنم میون پرسههای شب عشق تو باور میکنم
هنوز تو اینهٔ چشات شرم گلهای مریمه با تو حریم لحظه هام غرق نسیم و شبنمه
نگاه ناز تو مثل یه معبد مقدسه تو که نباشی عشق من دنیا به آخر میرسه
دستتو میگیرم بمون، من بی تو میمیرم بمون!

![]()
بوسه مگر چیست فشار دو لب است ♥♥♥این گناه نیست چه روز چه شب است
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب♥♥♥بوسه یعنی عشق در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق ♥♥♥بوسه یعنی آتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی ♥♥♥طعم شرینی به رنگ سادگی
بوسه یعنی آغاز برای ما شدن ♥♥♥لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه بر می دارد این شرم از میان ♥♥♥بوسه یعنی شادی و شور ونشاط
بوسه یعنی عشق خالی از گناه ♥♥♥ بوسه آتش میزند بر جسم وجان
بوسه یعنی قلب تو از آن من♥♥♥ بوسه یعنی تو همیشه مال من
کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت
چه تفاوت است که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون شد و رفت
روز میلاد همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری که ساده یک روز کبوتر شد و رفت
عاقبت از عشق تو خاك كليسا ميشوم
ميكشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم
انقدربنشينم در كشتي عشقت روز و شب
يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم
شانه زیر بار غم شکست
شاخه های سبز امید شکست
عشق ما در شیشه فرهاد بود
عشق شیرین ریشه اش در خاک بود
هیچ کس حرف صداقت را نزد
هیچ کس دل را بر این دریا نزد
یک نفر امروز در چشمم شکست
یک نفر بار سفر بست و گسست
یک نفر با خاطراتم دور شد
یک نفر با قصه ها محشور شد